بمون هنوز چشماي من...
درد دلا داره برات..
اشكاي بي طاقت من...
ميخواد بريزه زيره پات..
بمون هنوز فرصت عشق...
نرفته از دست دلم....
اگه تو باورم كني...
قبول نذر آخرم...
بمون بذار دست تورو...
تو دستام احساس كنم...
بياي پرهامو باز كني...
از اينجا پرواز كنم...
بمون نذار زندگيمون...
رنگ جدايي بگيره...
آخه مگه دلت مياد...
بريو چشمام بميره...
بمون هنوز صداي تو...
ترانه ساز دلمه...
تو اين سكوت بي كسي...
اميد زنده بودنه...
بمون اگه لايقتم...
بذار كه آرزوت كنم...
بذار با اين چشماي خيس...
دوباره روبروت كنم...
بمون كه از باورتو...
زنده ميشه خاطره هام...
ميترسم ازنبودنت...
بشكنه بغض غصه هام...
|+| نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 10:53  توسط ایمان |
عشق با روح شقايق زيباست
عشق با حسرت عاشق زيباست
عشق با نبض دقايق زيباست
عشق با حسرت ديدار تو بودن زيباست

|+| نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 10:34  توسط ایمان |
گفتم شايد نديدنت از خاطرت دورم كنه
ديدم نديدنت فقط ميتونه كه كورم كنه
گفتم صداتو نشنوم شايد كه از يادم بري
ديدم تو گوش ام جز صدات نيستش صداي ديگري
نديدن و نشنيدنت عشقت رو از دلم نبرد
فقط دونستم بي تو دل پر پر شد و گم شد و مرد
و از درد عشق فریادی کشیدم

|+| نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 10:27  توسط ایمان |
دل من ديگه خطا نكن
با غريبه ها وفا نكن
زندگي رو باختي دل من
مردمو شناختي دل من
تا به كي سرا پا حقيقتي
تا به كي خراب محبتي
هم نشين اين و اون مي شي
خسته و پريشون خون مي شي
دشت بخت تو كوير مي شه
مرغ آرزوت اسير مي شه
رو بروت سراب
پشت سر خراب
ساكت و صبوري دل من
مثل بوف كوري دل من 
|+| نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 10:23  توسط ایمان |
اگر عاشقت نبودم آرزو مي کردم که عاشقم باشي .
عاشقي درد بزرگيست.طاقت سختي کشيدنت را ندارم...........
شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد.
بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم

و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت مي کارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم
حالا گریه نکن که درد ما دونفر فقطو فقط عاشقیست......
|+| نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 0:13  توسط ایمان |
اگر باشی کنارم مالک دنیام
بی خیال غربت وغم چشم براه تو تا قیامت

|+| نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 0:9  توسط ایمان |
بدان دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر زخاک برآرم
به جست و جوی تو باشم
به جست و جوی تو خیزم
|+| نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 0:5  توسط ایمان |
نمي گم که رو زمين عاشقترينم نمي گم براي تو من بهترينم
نمي گم که ثروت دنيا رو دارم نمي گم که قدرت خدا رو دارم
نمي گم که خورشيد وماه برات مي آرم نمي گم ستاره تو شبات مي آرم
نمي گم قصري از طلا مي سازم نمي گم پلي ازلاله ها مي سازم
نمي گم با بودنم غم ديگه مرده نمي گم خدا تو رو به من سپرده
ولی من مي گم معني عشق من تو هستی

|+| نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 0:2  توسط ایمان |
دست گیریدم تا دست به زلفش بزنم
گر به میدان رود آن بت مگذارید دمی
بو که هشیار شوم برگ نثاری بکنم

|+| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 23:55  توسط ایمان |
به غم كسي اسيرم كه ز من خبر ندارد
عجب از محبت من كه در او اثر ندارد

|+| نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 23:53  توسط ایمان |